مروری بر رابطه محبت آمیز و متقابل مارکس و آبراهام لینکلن

دسامبر 1861، روز سه شنبه و حدود ظهر بود که آبراهام لینکلن رئیس جمهور وقت ایالات متحده نخستین پیغام مهم و طولانی سالانه خود را منتشر کرد. پیغامی که به سرعت وارد مجلس سنا و مجلس نمایندگان شد.

مروری بر رابطه محبت آمیز و متقابل مارکس و آبراهام لینکلن

به گزارش ، پس از انتشا ر پیغام آبراهام لینکلن رئیس جمهور وقت ایالات متحده روز بعد، تمام 7000 کلمه این دستنوشته در روزنامه های سراسر کشور منتشر شد و این نخستین شانس لینکلن از زمان رسیدن به ریاست جمهوری برای سخن گفتن با ملت بود. او علیه آنچه شهروندان بی اراده می نامید سخن گفت و با شورشی برابر اتحادیه ها، قدرت ارتش و نیروی دریایی و کنگره در خصوص بودجه را به روز کرد. بخش بزرگی از سخنان وی را موضوع سرمایه علیه کار تشکیل می داد. سخنانی که بسیار آشنا به نظر می رسیدند.

آبراهام لینکلن در بخشی از این پیغام تاکید نموده بود: کار پیش از آن که به مادیات مرتبط باشد مهم و به عبارتی مستقل از سرمایه است. سرمایه تنها میوه کار است و هرگز سرمایه نمی توانست وجود داشته باشد، اگر کار ابتدا وجود نداشت، بر این اساس کار برتر از سرمایه و شایسته توجه بیشتری است.

اگر فکر می کنید این سخنان بسیار شبیه چیزی است که کارل مارکس می نوشت و به آن معتقد بود، چندان بیراه فکر ننموده اید، شاید این شباهت به این دلیل باشد که لینکلن به طور منظم آثار کارل مارکس را مطالعه می کرد. این روز ها رئیس جمهور وقت ایالات متحده نیز یک دایره جدید از لغات را در سخنان خود اضافه نموده است برای مثال مرتب می گوید: هر دموکرات یا رای برای افزایش سوسیالیسم رادیکال، از دید او افرادی مثل الکساندار اوکازیو دسته ای از کمونیست ها هستند. با این وجود و با وجود این که دونالد ترامپ نماینده همان حزبی است که لینکلن موسسش بود، اما عقاید این دو رئیس جمهور پیشین و فعلی ایالات متحده تفاوت هایی آشکار با یکدیگر دارد.

لینکلن نه تنها به معنای واقعی کلمه سوسیالیست نبود، بلکه کمونیست و مارکسیست نیز نبود. او هیچ شباهتی به نانسی پلوسی نماینده مجلس از کالیفرنیا یا رهبر جزب اقلیت سنا چارلزای شوور یا برنی سندرز نیز ندارد که به عنوان سوسیالیست های دموکرات شناخته می شوند. لینکلن و مارکس به نوعی معاصر یکدیگر بودند. آن ها دوستی متقابل داشتند و حتی در سال 1865 نامه هایی را رد و بدل می کردند.

وقتی لینکلن در اواخر دهه 1840 در کنگره خدمت می کرد با هوراس گریلی آشنا شد. گریلی سیاستمدار و روزنامه نگاری نیویورکی بود که به عنوان بنیانگذار تریبون نیویورک شناخته می شد؛ روزنامه ای که عمدتا مسئول انتقال آرمان ها و ایده هایی بود که حزب جمهوری خواه را در سال 1854 تشکیل داد. این ایده ها چه بود؟ به گفته جان نیکولز، محقق و نویسنده، آرمان های آن ها شامل مضامین ضد برده داری و دفاع از کارگران و به عبارتی دقیق تر به شکلی آشکار سوسیالیست بود. تریبون نیویورک مدافع تقسیم مجدد زمین ها و اهدای زمین به برده های مظلوم و ستمدیده در جنوب بود.

در سرتاسر اقیانوس اطلس، تنها یک مرد دیگر به سرنوشت کارگران و بردگان و دستمزد آنان توجه نشان می داد و او مارکس بود. مارکس پس از انتشار مانیفست کمونیست همراه با فریدریش انگلس فیلسوف آلمانی در سال 1848، به اشاعه افکار خود پرداخت. صد ها هزار رادیکال آلمانی در همان دوره به ایالات متحده مهاجرت کردند، مشاغل صنعتی را در شمال پر کردند و به گروه های ضد بردگی پیوستند. در همان دوران مارکس به شدت تحت تاثیر بدبختی برده های آمریکایی نهاده شد.

بلکبرن در این خصوص می نویسد از دید مارکس برده های جنوب آمریکا و برده های اروپا شرایطی مشابه داشتند و انتها دادن به برده داری سرمایه داری را نابود نمی کرد، اما شرایط بهتری را برای افزایش حقوق و بهبود و افزایش کار ایجاد می کرد. مارکس نیز چارلز آ. دانا، یک سوسیالیست آمریکایی که به زبان آلمانی مسلط و سردبیر نیویورک تریبون بود، صمیمیت داشت. در سال 1852، دانا، مارکس را به عنوان خبرنگار ا استخدام کرد.

طی یک دهه بعد از این استخدام، مارکس تقریبا 500 مقاله را برای این نشریه نوشت. بسیاری از مطالب او به شکل گمنام و بدون عنوان نویسنده در صفحه اول منتشر شدند. به گفته نیکولز، مارکس بعد ها از نوشته های خود در نیویورک تریبون برای تدوین کتابش سرمایه استفاده کرد. در سوی دیگر این داستان، لینکلن مانند بسیاری از جمهوریخواهان نوظهور، خواننده مشتاق تریبون بود. بر این اساس می توان مطمئن بود که در سال های 1850، لینکلن مرتب به خواندن مقالات مارکس می پرداخت.

در سال 1860، دو عامل اصلی به لینکلن برای رسیدن به ریاست جمهوری یاری کرد. اول، حمایت از انقلابیون سابق آلمان که تبدیل به بازیکنان کلیدی در حزب جمهوری خواه شده بودند و دوم، حمایت از روزنامه اصلی حزب جمهوریخواه؛ تریبون. زمانی که لینکلن به ریاست جمهوری رسید اتحادش با سوسیالیست ها را متوقف نکرد، در نتیجه دانا تریبون را ترک کرد تا چشمان و گوش های لینکلن در وزارت جنگ باشد و او را در پشت صحنه نیز حمایت کند. در سال 1863، لینکلن اعلامیه آزادی (لغو برده داری) را صادر کرد. در ژانویه سال 1865، مارکس از طرف انجمن بین المللی کارگران؛ یک گروه برای سوسیالیست ها، کمونیست ها، آنارشیست ها و اتحادیه های کارگری به لینکلن و به مردم آمریکا برای انتخاب مجدد او تبریک گفت.

او گفت کارگران اروپایی احساس می نمایند که جنگ علیه برده داری در ایالات متحده به جنگی برای طبقه کارگر و طبقه متوسط تبدیل شده و می تواند اشاعه پیدا کند. این سخنان باعث واکنش بعضی مقامات ایالات متحده در بریتانیا و رد و بدل شدن نامه هایی شد که در مطبوعات منتشر شدند. مارکس از این ماجرا ها بسیار راضی بود و احساس می کرد شرایط به لطف لینکلن در حال تغییر است.

لینکلن نیز مرتب با کارگران دیدار می کرد و در سال 1864 در جریان دیدار با گروه نیویورکی انجمن کارگر ها گفت: قویترین پیوند همدردی انسانها، در خارج از رابطه خانوادگی، بین اتحادیه های کارگری است. این موضوع می تواند بین همه ملت ها و زبان ها و کارگران مشترک باشد. این سخنان را می توان شبیه ترین سخنرانی به سخنان مارکس دانست. مارکس در جمله ای مشهور گفته است: کارگران دنیا باید متحد شوند!

با همه این ها لینکلن هرگز آلت دست حزب سوسیالیسم نشد. او به نظام کار و دستمزد عادلانه اعتقاد داشت و بر همین اساس نیز اصلاحات فضای کاری را پیشنهاد داد. گرچه مارکس آن را به عنوان شکل دیگری از برده داری در نظر گرفته و رد کرد. اما لینکلن مطمئنا سوسیالیست ها را به عنوان متحدان خود در نظر داشت. درواقع به نظر می رسد مارکس و لینکلن فارغ از بعضی اختلاف نظر ها همفکری خاصی داشتند.

انتشار این خبر دلیل بر تایید محتوای آن نیست

منبع: انتخاب

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان

به "مروری بر رابطه محبت آمیز و متقابل مارکس و آبراهام لینکلن" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "مروری بر رابطه محبت آمیز و متقابل مارکس و آبراهام لینکلن"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید